بعد از اتفاق افتادن این سه تا ویل مطمئن باش مرد محترم بیت شما زن دوم می گیره . تنها دستاوردش همینه... پس : دور کن تو مردت را ای بانوی حیل از سه یار پاور و لیو اند ویل بالاخص لیو ! :)) در اینجا بانوی "حال" منظور بوده ولی مجبور شدیم برا جور شدن افیه الف رو به ی تبدیل کنیم.
زهرا: ربط اش را نفهمیدم. فکر کنم نظیر "حال" که مجبور شدهاید الف اش را به یا قلب کنید "لیو" را هم، در جهت ای معکوس، مقلوب به الف خواندهاید، که منظور من نبوده؛ هر چند قبول دارم که زندگی بدون عشق، به فتوای محمد شیرازی، مستحق نماز میت است.
خار چشم: سلام؛ مبارک اه. اما من -شاید چون خودخواه ام- ترجیح میدهم اولاً خارِ چشمِ خود باشم، یا به فکر خارخارِ چشم و دلِ خود باشم.
کلاً هم: همان "تَرک" نیست، چون تَرک وقتی است که "میل" ای هست، و به مبارزه با میل بر میخیزی: اول، میل به دنیا داری و به شوق عقبا ترک آن میجویی؛ بعد میکوشی از میل به عقبا فراتر روی و ترک میل به عقبا را طلب میکنی؛ در نهایت، میکوشی "میلِ" به ترک را ترک کنی. به همین خاطر در آن بیت مشهور منسوب به عطار که: "بر کلاه فقر می باید سه ترک؛ ترک دنیا، ترک عقبا، ترکِ ترک"، مسئله ی اصلی میل است و جواب به صورت ترک عرضه میشود. در عوض، این جا، جای مسئله و جواب عوض شده: مسئله بیمیلی است و جوابها به جای این که در محورِ ترک مدام حداکثری شوند، در محور میل هِی حداقلی میشوند: اول، میل به قدرت (یا خواست قدرت، یا اراده ی قدرت، یا در بدترین ترجمه اش: اراده ی معطوف به قدرت) را جایگزین پوچی میکند (که از قضای روزگار نام این راه حلِ نیهیلیسم با فردریش خان نیچه عجین شده)؛ بعد، این میل را زیادی مییابد و به میل ای اقلیتر، میل به (/خواست/ اراده ی) حیات، چنگ میزند (که شاید این یکی را هم کسی بخواهد به آلبرت جان شوایتزر نسبت دهد)؛ و در آخرین مرحله، که راهحل اختراعی این بیت است، به میل و اراده ای مرتبه دوم (میلِ میل، خواستِ خواست، اراده ی اراده) بسنده میکند؛ همان طور که آن بیت قدیمی منسوب به عطار، در جهت ای مقابل، به ترک ای مرتبه دوم میرسد. جمله ی اول هم، پیدا است که، در همین سیاق، مقابل آن جمله ی منسوب به بایزید یا شعر عطار است که "خواهم که نخواهم" (، دگر ام هیچ نظر نیست).
7 comments:
I loved the "beyt"
همون ترکه؟
نه
سلام
بعد از اتفاق افتادن این سه تا ویل مطمئن باش مرد محترم بیت شما زن دوم می گیره . تنها دستاوردش همینه...
پس :
دور کن تو مردت را ای بانوی حیل
از سه یار پاور و لیو اند ویل
بالاخص لیو ! :))
در اینجا بانوی "حال" منظور بوده ولی مجبور شدیم برا جور شدن افیه الف رو به ی تبدیل کنیم.
زهرا:
ربط اش را نفهمیدم. فکر کنم نظیر "حال" که مجبور شدهاید الف اش را به یا قلب کنید "لیو" را هم، در جهت ای معکوس، مقلوب به الف خواندهاید، که منظور من نبوده؛ هر چند قبول دارم که زندگی بدون عشق، به فتوای محمد شیرازی، مستحق نماز میت است.
خار چشم:
سلام؛ مبارک اه. اما من -شاید چون خودخواه ام- ترجیح میدهم اولاً خارِ چشمِ خود باشم، یا به فکر خارخارِ چشم و دلِ خود باشم.
کلاً هم:
همان "تَرک" نیست، چون تَرک وقتی است که "میل" ای هست، و به مبارزه با میل بر میخیزی: اول، میل به دنیا داری و به شوق عقبا ترک آن میجویی؛ بعد میکوشی از میل به عقبا فراتر روی و ترک میل به عقبا را طلب میکنی؛ در نهایت، میکوشی "میلِ" به ترک را ترک کنی. به همین خاطر در آن بیت مشهور منسوب به عطار که:
"بر کلاه فقر می باید سه ترک؛
ترک دنیا، ترک عقبا، ترکِ ترک"،
مسئله ی اصلی میل است و جواب به صورت ترک عرضه میشود.
در عوض، این جا، جای مسئله و جواب عوض شده: مسئله بیمیلی است و جوابها به جای این که در محورِ ترک مدام حداکثری شوند، در محور میل هِی حداقلی میشوند: اول، میل به قدرت (یا خواست قدرت، یا اراده ی قدرت، یا در بدترین ترجمه اش: اراده ی معطوف به قدرت) را جایگزین پوچی میکند (که از قضای روزگار نام این راه حلِ نیهیلیسم با فردریش خان نیچه عجین شده)؛ بعد، این میل را زیادی مییابد و به میل ای اقلیتر، میل به (/خواست/ اراده ی) حیات، چنگ میزند (که شاید این یکی را هم کسی بخواهد به آلبرت جان شوایتزر نسبت دهد)؛ و در آخرین مرحله، که راهحل اختراعی این بیت است، به میل و اراده ای مرتبه دوم (میلِ میل، خواستِ خواست، اراده ی اراده) بسنده میکند؛ همان طور که آن بیت قدیمی منسوب به عطار، در جهت ای مقابل، به ترک ای مرتبه دوم میرسد.
جمله ی اول هم، پیدا است که، در همین سیاق، مقابل آن جمله ی منسوب به بایزید یا شعر عطار است که "خواهم که نخواهم" (، دگر ام هیچ نظر نیست).
ارسال یک نظر