پراکنده
.
ایثار و فداکاری آقای خاتمی در این دوره بیشک قابل احترام و مستحق ارجگذاری است. همچنین اخلاقمداری آقای خاتمی، و قدرتطلب نبودن شان نیز شایسته ی تکریم و تحسین است. اینها همه فضایلی است که این روزها به تاریخ پیوسته است.
اما: آیا این اخلاق سیاسی وظیفهباور نمیتوانست قدری نتیجهنگری را هم لحاظ کند و تبعات تصمیم خود را هم در نظر بگیرد، و دستکم تا بعد از تعطیلات نوروزی دست نگه دارد؟
.
گویا بعضی از اطرافیان گفتهاند بعد از تعطیلات نوروزی دیگر نمیشود نیروها را برای حمایت از آقای موسوی هماهنگ کرد. سوال این است که حالا میشود؟ با این وضع روانی پیش آمده پس از انصراف خاتمی، که از چشم آقای موسوی و بازیِ دیرآمدن اش دیده میشود. آیا این جور استعفا دادن وضع همان آقای موسوی را هم در میان طرفداران و آرای احتمالی اش بدتر نمیکند؟ یا این که باید باز هم پیچیدهتر فکر کرد، و گمان کرد که این هم جزئی از بازی حسابشده انتخاباتی است؟ یا شاید این را هم باید باز ذیل مبحث تبعات مثبت ناخواسته تاویل کرد؟
*
نکته ی دیگری که از جمله در همین بیانیه ی انصراف پیدا است، تصور آقای خاتمی از خودش و انقلاب و اخلاق و آقای موسوی است، که گمان میکنم روشن است به تحلیلها و پیشنهادهایی از این جنس اجازه نمیدهد (در بخش پیشنهادی: نمیداد).
مسئله این است که خیلی وقتها نیاز به طبعی نقاد و ذهنی وقاد و اندیشه ای تحلیلگر و پیچیده نیست؛ همین اخبار و گفتهها را درست پیگیری کنیم، خیلی چیزها را بهتر میفهمیم و قضاوتهای مان واقعبینانهتر میشود.
*
کسانی دیگر هم هستند که کماکان به تحلیلهای "حسی-شهودی" خود ادامه میدهند (پیشتر این تحلیلها نام دیگری داشتند). روی این تحلیلها نمیتوان "شرط" بست، اما باید آنها را "مطرح" کرد:
"بدين ترتيب من گمان ميكنم كه آقاي موسوي ممكن است به صورت كانديداي نظام در آيد هر چند كه نه مطمئنم و نه شاهد و قرينهاي براي آن دارم. فقط منطق امور اين را ايجاب ميكند، اما منطق امور حسي شهودي است، هر چند كه آن را بايد مطرح كرد، ولي روي آن نمي توان شرط بست."
در این مورد هم، به جای تحلیلهای "منطقی" و "حسی-شهودی"، قدری اخبار خواندن و به "واقعیات" توجه کردن شاید مفید باشد. علی الخصوص، خواندن کیهان، که مدتی است در مقام حاقّ واقع (همان نومن کانتی) به حساب میآید.
برای مثال این یادداشت مدیر مسئول، که پس از پایکوبی و دستافشانی پیدا و پنهان به مناسبت انصراف آقای خاتمی، پروژه ی خاتمی را بسته و پروژه ی موسوی را لانچ میکند:
"کیهان پیش از این احتمال داده بود که آقای مهندس موسوی نامزد نهایی جبهه اصلاحات و اعلام حضور آقای خاتمی با هدف زمینه سازی برای حضور ایشان صورت گرفته است. در این باره گفتنی است که اگر آقای مهندس موسوی با تابلوی جبهه اصلاحات به صحنه می آمد ناچار بود سوابق ناخوشایند مدعیان اصلاحات را با خود حمل کند که نتیجه آن، خدشه دار کردن سوابق و خوشنامی خود در دوران نخست وزیری بود و اگر بدون تابلوی جبهه اصلاحات به صحنه می آمد، برای این سؤال پاسخی نداشت که چرا طی 8 سال حاکمیت مدعیان اصلاحات بر قوه مجریه و 4 سال حاکمیت آنان بر قوه مقننه و هجوم آشکار و بی پرده آنها به اسلام، انقلاب، امام و... سکوت کرده است؟! مدعیان اصلاحات، خط امام(ره) را شایسته موزه تاریخ می دانستند! می گفتند اصلی ترین مانع دموکراسی آن است که در ایران هنوز خدا زنده است! اسلام را برای 1400 سال قبل مناسب می دانستند! فرهنگ شهادت را خشونت طلبی معرفی می کردند! از سرمایه داران حمایت می کردند، امام حسین(ع) را قربانی خشونت جدش رسول خدا(ص) در صدر اسلام می دانستند، محرومان و مستضعفان را مسخره می کردند! تن دادن به باج خواهی آمریکا را «عقل گرایی» می نامیدند!... و آقای مهندس موسوی نه فقط در مقابل تمامی این اقدامات ناپسند مدعیان اصلاحات سکوت کرده بود، بلکه به عنوان «مشاور ارشد» در کنار آقای خاتمی بود.
با توجه به نکته فوق، تنها راه برای آقای مهندس موسوی این بود که با تابلوی مشترک از «اصلاح طلبی و اصولگرایی» وارد صحنه شود. یعنی دقیقاً همان که ایشان به هنگام اعلام رسمی نامزدی خود بر آن تاکید ورزید.
3- برخی از شواهد دیگر نیز احتمال یاد شده را قوت می بخشد از جمله آن که مدعیان اصلاحات از یکسو به آراء هواداران خود برای مهندس موسوی نیاز دارند و از سوی دیگر به رأی- هرچند اندک- طرفداران اصولگرایی به ایشان امید بسته اند. اما مشکل اصلی آن است که سکوت مطلق مهندس موسوی در برابر ناراستی ها و مواضع و عملکرد ناپسند اصلاح طلبان جای چندانی برای حمایت اصولگرایان از ایشان باقی نگذاشته است و هواداران جبهه اصلاحات نیز شعارهای جدید ایشان را نمی پسندند. شاید دقیقا به همین علت و برای عبور از این عقبه است که سایت های وابسته به اصلاح طلبان به یکباره با چرخشی نزدیک به 180 درجه، سعی می کنند موسوی را بیرون از جبهه اصلاح طلبان معرفی کنند!! چرا؟! احتمالاً با این هدف که توجه برخی از اصولگرایان به وی را جلب کنند!
و در این باره گفتنی های دیگری نیز هست."
.
ابتنای رفتارها و تحلیلها و سیاستهای خود بر مخالفت با "دشمن" چیزی است که این سالها افراط در آن و کاریکاتور شدن اش را کم به سخره نگرفتهایم. اما گویا گاهی بهرههایی از حقیقت هم در آن هست، مخصوصاً وقتی روزنامهای کانون "اطلاعات" و قدرت، و منشأ تحولات و تصمیمهای مهم بعدی باشد.
.
از اینها گذشته، نکته ی جالب دیگری هم در آن نوشته وجود دارد، که دست کم از منظر روانشناسی قابل اعتنا است. این که چه طور نویسنده ی محترم کینههای شخصی خود را از زبان دیگران عقدهگشایی کرده، و با آراستن اش به علامت تعجب و "عرض پوزش" های متعدد، سعی در پنهان کردن خوشحالی آشکار خود از بیان آنها کرده. فرازهایی از اقوال اطرافیانی که به تعبیر نویسنده آقای خاتمی نگران "ریسک" شان است این طور نقل میشود:
" ... ]میگویند[ خاتمی شبیه شاه سلطان حسین صفوی است که -با عرض پوزش- عرضه اداره کشور را ندارد! ما از ابتدا می دانستیم که خاتمی با ما - حزب مشارکت و سازمان مجاهدین- فرق دارد، او یک روحانی است و گروه خونش با اصلاح طلبان نمی خواند! خاتمی مرد شنا در استخر است و توان شنا کردن در دریا را ندارد! خاتمی- باز هم با عرض پوزش - اردک لنگ است و کاری از او ساخته نیست!..."
***
از همه ی اینها گذشته، رئیس جمهور هم، در آخرین مراحل پیشانتخاباتی، طبیعتا، به جاهایی مثل کردستان سفر میکند (همان جایی که میگویند خاتمی میخواست سفرهای استانی اش را از آن جا شروع کند، اما به خاطر تهدیدهای امنیتی بر حذر اش داشتند)، و برای شان نه از چند سال گذشته (گذشتهها که گذشته)، که از چند سال آینده میگوید:
"دولت اعلام می کند کردستان توانایی و شایستگی آن را دارد به فضل الهی و به همت خود مردم و با خدمتگزاری دولت ظرف مدت چند سال به یکی از پیشرفته ترین استانهای کشور تبدیل شود...."
همچنین، با در نظر گرفتن افزایش این سفرها در روزهای منتهی به انتخابات، و خستگیهای جسمی و ذهنی متعاقب آنها، میتوان ادامه ی داستانهای علمی تخیلی ای از این دست را هم، حتی بیش از پیش، انتظار داشت.
3 comments:
"کیهان، که مدتی است در مقام حاقّ واقع (همان نومن کانتی) به حساب میآید"
خوب بود!
تصويري كه ميدهي، اگرچه به قول خودت پراكنده، براي من چيز ديگري را هم روشن ميكند؛ نوعي شتابزدگي عمومي، كه انگار همه ميخواهند بهشان مربوط است زودتر به سرانجام برسد...
به نظر من وظیفهی اخلاقی خاتمی حکم می کرد که بگوید: "من به اشتباه فکر میکردم که میرحسین موسوی اصلاحطلب است اما اکنون که او از اصلاحطلب خواندن خود ابا دارد و نوع وارد شدناش به صحنه و شعارهای انتخاباتیاش نیز نشان از آن دارد که دوری از اصلاحطلبی و اصلاحطلبان را هم خود قرار داده است،دریافتم که گمانم یکسره باطل بود. به سبب این برداشت و تحلیل نادرست، که برای کسی که مدعی سیاساتمداری است گناهی نابخشودنی است، و تمام مواضعی که بر این اساس اتخاذ کردم، پوزش می طلبم و به عنوان تنها اصلاحطلبی که میتواند در انتخابات شرکت کند علی رغم میل باطنی نامزد انتحابات ریاست جمهوری خواهم بود"
ب.ت: کروبی ای که 4 سال تمام به اصلاح طلبان ناسزا گفت تا برادریش را ثابت کند علاوه بر اصلاحطلبی از دایرهی بسیاری مفاهیم دیگر هم خارج است.
با تعریف کیهان از اصلاح طلبی به شدت موافقم (به جز سرمایه داری) تنها مساله این است که با قبول این تعریف خاتمی به هیچ وجه اصلاح طلب نیست. درواقع من تازه فهمیدم که همه کسانی که خودشان را تا به حال اصلاح طلب می نامیدند در واقع اصلاح طلب نسیتند. فقط من با یکی دو تغییر مختصر کم و بیش در تعریف اصلاح طلبی می گنجم بقیه برن جلو بوق بزنند.
ارسال یک نظر