اول اردیبهشت ماه جلالی...
.
خسته و کوفته، بی یک قران پول در جیب، قراضه ماشین را به سوی دریا میرانیم.
سر چهارراه که میایستیم میگوید چنان سالی بیاید که بخوانیم "چنان قحط سالی شد اندر دمشق، ...".
پارک که میکنیم و هیکلهای خرد و خمیرمان را بیرون میکشیم، از مقارنهی قحطی و ترک عشق میگوییم و عطف نظرِ شیخ اجل به سلسله مراتب نیازها. رگ سعدیپرستی اش بالا میزند و میپرد سرِ منبرِ مألوفِ سعدیستایی. رهای اش کنی به جای هرمِ مازلو میگوید هرمِ سعدی.
.
خسته و کوفته، بی یک قران پول در جیب، قراضه ماشین را به سوی دریا میرانیم.
سر چهارراه که میایستیم میگوید چنان سالی بیاید که بخوانیم "چنان قحط سالی شد اندر دمشق، ...".
پارک که میکنیم و هیکلهای خرد و خمیرمان را بیرون میکشیم، از مقارنهی قحطی و ترک عشق میگوییم و عطف نظرِ شیخ اجل به سلسله مراتب نیازها. رگ سعدیپرستی اش بالا میزند و میپرد سرِ منبرِ مألوفِ سعدیستایی. رهای اش کنی به جای هرمِ مازلو میگوید هرمِ سعدی.
.
2 comments:
نگه کرد رنجیه در من فقیه
نگه کردن عاقل اندر سفیه
که مرد ارچه بر ساحل است ای رفیق
نیاساید و دوستانش غریق
نخواهد که بیند خردمند ریش
نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش
در این مملکت قحطی و گرسنگی و سختی همواره بوده است... شاید مشکل اینست که میزان خردمندی ما کمتر شده
ولی بد نمیگه وقتی میگه که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
ارسال یک نظر