از کنار عکسهای بزرگ میگذریم.
.
میپرسم، آن زمان که بیشتر کتاب میخواندند، 1984 را نخوانده اند؟
.
از فردای خودمان میترسم.
.
از کنار عکسهای بزرگ میگذریم.
.
میپرسم، آن زمان که بیشتر کتاب میخواندند، 1984 را نخوانده اند؟
.
از فردای خودمان میترسم.
.
sdrsd@ ۰۲:۲۳
4 comments:
مفاهیمی چون کتب 1984 باید تو دل آدم باشه ...
درای: 12 ساعت پیش که این را دیدم نفهمیدم!
بله، زهرا. اما دلِ آدمی _دستِ کم دلِ آدمهای کوچکی مثل من_ کوچک است: چند چیز در آن جا نمی شود، خاصّه وقتی یکی از محتویات اش زیادی جاگیر باشد و مجبور به انتخاب ات کند.
طبیعی اه، درای جان: وقتی مجبور نباشی مدام چشم در چشمِ برادرِ بزرگ باشی، در فضایی نخواهی بود که این اشاره ها را زود در یابی.
درست می گی شایدم نمی گی ! شاید اون روزها که زیاد کتاب می خواندند از کنار عکس های بزرگ می گذشتند و می گفتند مگر اینها 1984 نخوانده اند و بعد قلعه ی حیوانات اتفاق افتاد !
به نظرم ما تک تکمون بالقوه برادربزرگیم . اگه نبودیم مجبور هم نبودیم از کنار عکس های بزرگ رد بشیم...
شاید بهتر بود می پرسیدی آن زمان که بیش تر کتاب می خواندیم ، 1984 نخوانده ایم؟
بعد شاید می شد از فردامون نترسیم.
ببخشید اینقدر مبهم نوشتم واقعاً شرمنده ...
ارسال یک نظر