یکشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۷
.
«کمیته ی دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» میلینگ لیستی دارد که هر از گاهی اخبار و تحلیل هایی را به آن می فرستد. این بار از "هفته گذشته" ای نوشته اند که "کمیتۀ دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران شاخۀ فارس-شیراز، ميزبان «مجید توکلی» از دانشجویان آزاد شدۀ دانشگاه امیرکبیر بود"ه است.
.
این گونه شروع می شود:
"آقای توکلی از دانشجویان بازداشتی که دوران بازداشت16 ماهه را در سخت ترین شرایط و با مقاومت مثال نزدنی خود پشت سر گذاشتند تا اکنون الگویی برای جنبش دانشجویی کل کشور باشند سخنان خود را اینگونه آغاز کردند..."؛
و این طور نقل "سخنان ایشان" ادامه می یابد:
"مجید توکلی در ادامه فرمود..." (بلدها از من)
.
نمی دانم، شاید این ادبیات طبیعیِ روزهای سخت یا فضای قطبی شده باشد.
.
sdrsd@ ۱۱:۳۱ 2 comments
جمعه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۷
پنجشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۷
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
انتقادها به کنار، فکرش را بکن اگر گودر نبود _به جای شِیر کردن و نوت گذاشتن و فریاد در آن_ چه قدر باید این روزها پُست می نوشتیم.
.
sdrsd@ ۱۵:۳۰ 0 comments
بعید است بتوانی حدس بزنی آخرش چه می شود: یعنی قبول می کند؟
با این همه هیجان و تعلیق پنجاه روزه چه کار کنیم؟ در این روزهایی که رگ غیرت ها _همین طور بی خود و بی جهت_ حتما بیشتر از این خواهد جنبید. آخر، می دانی که، شرع اقدس در خطر است، و "باید با ارکان نظام تعامل سازنده و مناسبی داشت".
.
sdrsd@ ۱۵:۲۳ 0 comments
بحران
میگه:
«جوونَ رو میاره تو تلویزیون نشون میده موشو فشن کرده، بعد کارشناسای روانشناسی میشینن تحلیل می کنن که گرفتار بحران هویته و اختلال شخصیت داره و چی و چی.
خب این که بحران هویت و مشکلات شخصیتی اش بیشتره برا این که مطرح بشه این طوری شکایت میکنه.»
sdrsd@ ۰۰:۲۹ 0 comments
چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۷
.
«تنش برای tension انگلیسی و فرانسوی به کار خواهد رفت. "کشیدگی" نیز ترجمه می توان کرد. tension از ریشه tendere لاتین و به معنای کشیده شدن است و با لغت سانسکریت tan از یک ریشه است... در نتیجه ی tension بر شخص یا گروه فشار می آید اما این کلمه را فشار ترجمه نمی توان کرد. در فراهان و نواحی دیگر ایران نخی را که از دو سر کشیده باشند گویند "تِرِنک" شده است. از طرف دیگر شاید تنیدن فارسی با tan سانسکریت همریشه باشد. در قالی بافی نخی که در قالی کشیده می شود "تانه" خوانند. بنابراین هر یک از کلمات "ترنگی" و "تنگی" "تنش" و "کشیدگی" برای این اصطلاح مناسب به نظر می رسد و ما تنش را بجهاتی ترجیح می دهیم و بکار خواهیم برد.»
«قطعنامههای دو مجلس روسیه باعث میشوند که یافتن راه حلی برای ستیز بالاگرفته در قفقاز از چشمانداز دور شود. در درون اتحادیهی اروپا و ناتو، بر سر حمایت از گرجستان برای حفظ تمامیت ارضی این کشور توافق وجود دارد. سرسسختتر شدن موضع روسیه به معنای ژرفش شکاف میان روسیه و غرب است.
امکان دارد که اجلاس هفتهی آیندهی اتحادیهی اروپا یک جلوهگاه این ژرفش شود، هر چند خواست اعلام شده رهبران این اتحادیه کاهش تنش با روسیه است.» (بلدها از من)
که در آن مترجم "ژرفش" (واژه ای که تا به حال نشنیده بودم) را شبیه "تنش" - وشاید به جای "تعمیق"- به کار برده. هر چند بر خلاف "تنیدن" فعل "ژرفیدن" نداریم تا از بن مضارع آن اسم مصدر بسازیم. مگر این که پیشنهادهای توسعه ی فعل سازی زبان فارسی را جدی بگیریم (تا اتفاقی مشابه کلمه ی "نرمش" -به شرط قبول و رواج- بیافتد).
*
بی ربط:
از دیگر برابرگذاری های خوب صناعی در همان کتاب "ماز" در برابر maze بود. با این توضیح:
«ماز برای maze گذاشته شده است. و آن دالانهایی پیچ در پیچ است که عاقبت راهی به خارج پیدا می کند و در آزمایشهای روانشناسی به کار می رود. در زبان فارسی ماز مطلق پیچ و شکن است (برهان) از شهید بلخی است:
ای من رهی آن روی چون قمر؛ و آن زلف سیه رنگ پر ز ماز»
نثر خوب و برابرگزینی هایی از این دست خواندن ترجمه را لذیذتر از خود متن کرده بود.
sdrsd@ ۰۴:۵۰ 0 comments
یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۷
تقویم تاریخ
وضع و حال او به خودی خود کشنده و مرگبار نبود، اما چون تا آن وقت به کم غذایی عادت کرده بود، اینکه معده اش را بیش از آن حد اندک پر کند صدمه اش می زد، و نمی توانست کالری کافی برای تقویت بدنش قبول کند. عاقبت، هیئت پزشکی بیمارستان، که دیگر حوصله او را نداشتند، و با کمبود تخت نیز مواجه شدند، اصرار کردند که به جای دیگری انتقال یابد، و جایی برای او در آسایشگاه مسلولین گراسونور، در اشفورد، کنت، پیدا شد...
...خانم کلوسون او را به اشفورد برد. از اطاق جدیدش می توانست از فراز مزارع کنت به سوی فرانسه بنگرد. باز، با پزشکانش کشمکش داشت و از خوردن سر باز می زد. عاقبت یکسره از حرکت عاجز شد و در 24 اوت 1943 در گذشت. سه روز بعد پزشک قانونی گزارش داد که او بر اثر امور ذیل جان سپرده است:
...ایست قلبی بر اثر سل عضله قلب و ریه. متوفی در حالی که تعادل روانی اش بر هم خورده بود خود را با امتناع از خوردن کشت و از میان برد.
... آیا سیمون وی به خود گرسنگی داد تا بمیرد؟ به نظر کسانی که او را بهتر می شناختند جواب این سوال منفی است. او هیچگاه شخص پرخوری نبود، و سالها محرومیت نتیجه اش این بود که در 1943 اینکه به زور غذایی وارد معده جمع شده اش بکند برایش موجب درد کشنده و عذاب الیمی بود. از این گذشته، سیمون وی واقعا معتقد بود که سرباز زدنش از خوردن به نحوی ناشناخته و نامتعارف به نفع کسانی تمام می شود که در فرانسه گرسنگی می کشیدند...
هفت نفر در مراسم خاکسپاری اش حاضر شدند... از بازی روزگار، کشیشی که به مراسم دعوت شده بود از قطار جا ماند و شومان کتاب را برداشت و دعاهای مراسم تدفین را خواند.» (سیمون وی، استیون پلنت، ترجمه ی فروزان راسخی)
*
در حاشیه:
1. بزرگ کردن نام یا زندگی یک متفکر در برابر اندیشه اش کاری است در خلاف جهتی که مثلا هایدگر در درسگفتارهای اش با ارسطو می کند: آمد و زیست و رفت، برویم سراغ اندیشه اش. این اتفاق وقتی بدتر می شود که به چیزی که نقد کرده ای یا خوش نداشته ای نزدیک شود: به چیزی شبیه ارجاع های مانیفست گونه و مکانیکی گودار، در در ستایش عشق، به، از جمله، همین سیمون وی و ایده ی مقاومت. ترجیح می دهم به جای ارجاع صرف به چیزی که قرار است چیز دیگری را نشان دهد مستقیما دومی نشان داده شود. به خصوص که گاهی مرگِ معنا و محتوا و ماندگاری نشانه ها و صورت ها نشانه ی خطرناکی است از پایان زندگی و آفرینش اندیشه ی اصلی، و شروع به در جا زدن و رکود، و آغاز گذشته و بت پرستی.
هر چند، گاهی برای حفظ تاریخ و فرار از فراموشی این نوع ارجاع لازم است؛ آن وقت شاید لازم شود همدلانه تر از نگاه انتقادی اولیه آن را دید. گر چه، هنوز، شکل های هنرمندانه تر و زیر پوستی تری از ارجاع را هم می توان سراغ، و انتظار، داشت.
2. کسانی، به خصوص در دوره ی معاصر، در ضرورت و اهمیت تخیل و هوشمندی برای اخلاقی و معنوی زیستن نوشته اند. اما، خب، هر سکه ای دو رو دارد.
sdrsd@ ۱۶:۵۵ 0 comments
شنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۸۷
sdrsd@ ۰۵:۳۹ 3 comments
سهشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۷
The Furies
sdrsd@ ۲۰:۴۸ 2 comments
یکشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۷
قلعه
sdrsd@ ۰۰:۱۲ 0 comments
چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۷
Nostalgia
*
بیرون مغازه ام. می آیی. مثل همیشه که انگار اصلن نرفته ای و نه بودن ات، که نبودن ات، عجیب است. در تردید این که به کدام یک از دو مغازه برویم –دومی همان مغازه ی قبلی است و اولی مغازه ی سوت و کور پیرمردی- وارد اولی می شویم. مغازه شلوغ است (یا می شود؟). می نشینم و ناگاه –مثل خیل خواب های دیگر- فکر می کنم اگر خدا نکرده آن روز رفته بودی امروز این روشنی و شلوغی بودن ات چه تاریک و ساکت بود. اگر نذرهای آن روز اثر نکرده بود چگونه با زندگی ای که در لحظه لحظه اش مرگ و ظلمات جاری بود –امروز را می گویم؟؛ می فهمم و نمی فهمم اش- کنار می آمدم. وحشت می کنم. و از ترس –ترسِ نداشتن و از دست دادنی که مستلزم تعلق و دل بستگی است و سال ها است دیگر در بیداریِ زندگی تجربه اش نکرده ام- نذر را دو باره تکرار می کنم. و همان جا مشغول ادای اش می شوم: با حس عمل به وظیفه ای که روشنی را بر پا می دارد و در مرگِ روشنی _در مرگِ ترس از تاریکی جاری و امید به روشنی رخت بربسته_ مدت ها است که بی معنا شده است.
*
از خواب می پرم. روشنی را که دیده باشی خو کردن به تداومِ تاریکی سخت تر است. از این وحشت، مزه اش را از یاد می برم.
sdrsd@ ۲۲:۴۴ 0 comments
دوشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۷
کژتابیِ خیال
sdrsd@ ۲۲:۴۱ 1 comments
یکشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۷
سوراخ دعا
هر چند انتظار داشتم پیِ چیزی شبیه "دعا برای اجاره کردن خانه" میگشت.
sdrsd@ ۰۲:۳۶ 1 comments
سهشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۷
اریگامی در تی ای دی
دیدن سایت اش هم بد نیست. برنامه ی کامپیوتریِ طراحی اریگامی، که در حرف ها در باره اش می گوید، را می یابید (که، به قول خودش، حتا روی ویندوز هم اجرا می شود)، و چیزهایی که در باره ی اریگامی نوشته، از جمله این (و باقی هشت کتاب اش در این باره).
sdrsd@ ۲۱:۵۹ 0 comments
یاران موافق همه از دست شدند
ء
دو سه روز پیشتر خبر ازدواج و دیشب عروسی اش. باغ سعادت. از دست رفت. فردا پس فردا هم لابد دو باره می رود.
ء
sdrsd@ ۱۵:۱۶ 0 comments