روایت در سقوط
یا، مثلا: زیر پای ات را خالی کنند و تمام دست-آویزهای ات را بگیرند، و تنها بگذارند صحنه ی آخر را در سقوط بنویسی یا بنگاری.
بعد، این یک روز، یک صحنه، یک عمر کش بیاید.
sdrsd@ ۰۳:۱۵ 0 comments
sdrsd@ ۲۰:۵۸ 3 comments
sdrsd@ ۱۲:۲۱ 0 comments
sdrsd@ ۱۴:۴۴ 0 comments
sdrsd@ ۱۳:۳۱ 1 comments
sdrsd@ ۰۳:۲۰ 2 comments
sdrsd@ ۰۴:۵۲ 2 comments
sdrsd@ ۲۰:۵۱ 1 comments
sdrsd@ ۲۰:۲۷ 2 comments
sdrsd@ ۰۱:۲۴ 5 comments
sdrsd@ ۰۱:۰۵ 2 comments
sdrsd@ ۱۸:۲۲ 2 comments
sdrsd@ ۲۱:۳۲ 2 comments
sdrsd@ ۰۲:۲۲ 0 comments
sdrsd@ ۱۶:۴۶ 1 comments
sdrsd@ ۱۷:۴۰ 2 comments
sdrsd@ ۱۴:۴۹ 0 comments
sdrsd@ ۱۴:۴۶ 0 comments
sdrsd@ ۰۰:۵۶ 1 comments
sdrsd@ ۲۲:۰۰ 2 comments
sdrsd@ ۲۱:۴۸ 0 comments
sdrsd@ ۱۹:۳۶ 0 comments
به نقش و نوشته روی اش نمی آید جمله ی تبریک اش چیزی جز کلیشه و تکرار باشد.
جا می خوری وقتی از این جماعت صنعتی، لحنی آشنا می شنوی و نا-ماشین-وار می خوانی:
«ایام می آیند تا بر شما مبارک شوند
مبارک شمایید»
sdrsd@ ۱۴:۱۸ 0 comments
فراموشی در گرداب سرعت و کار؛
به جای غرقاب می و سیگار.
P.S.
“[Domenico] You have to learn not to smoke, to do important things…
[Andrei] Such as? …”
(Nostalghia, Tarkovsky)
sdrsd@ ۱۴:۱۵ 0 comments
[زیر زمین علاء الدین، عصر، داخلی (یا خارجی؟)]
. چی میخوای؟
: باتریِ اینو دارید؟
. آره، بیا.
[براندازش میکنم، بالا و پایین اش میکنم که مثلا کلاه سرم نرود]
: کجایی ه؟
. چینی. [ مکث؛ با صدایی که آرام آرام بلندتر میشود:] گوشی ات چینی ه، این کفشی که پات ه چینی ه، کاپشنی که تن ات ه چینیه، این عینکی که چشم ات ه، چینی ه...
[رحم میکند و به "خودت..." نمیرسد. با عصبانیتی که انگار تا حالا فروخورده بود و حالا فقط آشکار شده، رو میکند به صاحبِ بحثِ اصلی، حاجی:]
. حاجی گفتم که لامصب جنسا رو نیاورده، یه کامیون جنس ه، چک ام دست اش ه، حالا نمیشه شما...
sdrsd@ ۱۴:۱۲ 0 comments
sdrsd@ ۱۴:۰۹ 0 comments
گوبلز عزیزِ علیک ما علیک، نمیدانم اکنون کجایی و در چه احوال ای، اما این قدر میدانم که اگر این روزها بودی و میدیدی چه طور اخلافِ بی استعدادت، پیشهی پر ارج و قدرِ تزویر و تبلیغ را لوث و بیمایه کرده اند، شرمسارانه و به رغبت، همان حال و مکان پیشین را باز میجستی، حتا اگر کتم عدم بود، و بالاخره،"بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار"
*
پرچم زده سر در دانشگاه، با خط معوج و صد رنگ اش نوشته:"شور و شوق انتخابات همه جا را فرا گرفته و همه احساس میکنند در این امر مهم سهیم اند."
برادرم، خواهرم، استعدادی، زحمت ای، رندی ای، پیچش ای، فریفتن ای! نمیخواهی نان فرزندت حلال باشد مگر؟!
***
پی نوشت بی ربط:
کاش جناب ضرغامی، که این همه زحمت میکشد و از بودجهی متورم سیما و صدا، خرج برنامههای گوناگون میکند، یک دورهی آموزشی تبلیغات-چی-گری هم برای روابط عمومیها میگذاشت، تا یاد بگیرند اضافه کردن چاشنی ذوق و ملاحت و زیرکی، هیچ نافی سبقت گرفتن در رقابت مدح و مداهنه نیست (حتا شاید به استباق در خیرات کمک ای هم بکند)؛تا بل که بیاموزند سخنان قائد عظیم الشأن، گرچه از مقام رفیع ولایت و زعامت است و از چشمه سار لایزال عصمت و حکمت، اما به هر حال ایشان هم مجبورند مقتضیات قالب سخنرانی و شعور محدود و انسانی مخاطبین شان را رعایت کنند، و لذا نمیشود طابق النعل بالنعل قسمت قسمتِ فرمایشات معظم له را بُلد کرد و بیلبُرد کرد.
کاش یکی زحمت ای میکشید و مجموعه ای گرد میآورد از این شاهکارهای تبلیغاتی این عزیزان در انتخاب و نمایش گفتههای ایشان، در پوسترها و پرچمها و تابلوهای سطح شهر و ادارات و جز آن، از "زیباسازی باید جزو معیارهای اصلی باشد" و "علم گرایی و علم محوری باید عرف ذهنی جامعه باشد" تا "همان طور که امام فرمود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" (مقام معظم رهبری) و ...
sdrsd@ ۱۳:۰۳ 0 comments
این طور خبرها تعجب آور نخواهد بود، اگر بدانید که همه چیز همه جا یک سان نیست:
رييس ستاد انتخابات استان تهران گفت: تغييرات انجام شده در نوع تبليغات در انتخابات اين دوره جديد است و شايد براي مردم تعجبآور باشد اما ما هم موظف به رعايت مصوبه مجلس هستيم. براتلو در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) با بيان اين مطلب اظهار داشت: استفاده از شعارهايي كه مربوط به خود احزاب و گروههاي سياسي است و به نوعي تبليغ خودشان است در پوسترها و بنرها ممنوع است. شعارها بايد در جهت حضور حداكثري مردم باشد. مثلا يك جناح و گروه از فرمايشات مقام معظم رهبري براي حضور حداكثري مردم در انتخابات استفاده كرده است، اين موضوع اشكالي ندارد. تاكيد هم تلاش براي حضور حداكثري مردم بوده است و عنوان شده بنرهايي را در اين رابطه نصب كنند.
***
آقای کروبی، که کمتر از قبل نگران هستند، هم به نیوزویکیها گفته اند:
گاهي اوقات از رويكردي متعصبانه رنج بردهايم، اما آنها آنقدر كه برخي فكر ميكنند، متعصب نيستند و با گفتوگو ميتوان بسياري از مشكلات را حل كرد.
هر چند نگفتهاند آنها چه قدر متعصب هستند یا آن قدر که چه کسانی فکر میکنند متعصب هستند؟
جملهی حکیمانهی دیگری را هم افزوده اند، که شاید به مردم در رفع آن تعجب اول کمک کند، و توجیه ای برای تفاوت نوع تبلیغات در جوامع متفاوت به دست دهد:
دموكراسي به معناي چيزهاي متفاوت در جوامع متفاوت است. ما همان موقعيتي را كه آلمانيها دارند، نداريم...
sdrsd@ ۱۳:۰۲ 0 comments
از نثر و نوشتارم همان طور بیزارم که از حال و هوای بودن ام.
و در هر دو، هر چه بیزارتر، مشتاقتر، چشم انتظار گشایش ام.
تحول ای که، میدانی، با مشق و تمرین نمیآید: ممارست و تکرار تنها نطفه و جوانهی دگرگونی را میبرَد و میپرورَد.
و حاملیِ جوانهی آغاز و دگر-شدن ای را، که در نورِ حضورش بتوان شائقِ تکرار بود، تنها باید چشمِ امید داشت.
و البته که بخت و اقبال در خدمت ذهنهای آماده است: ذهنهای آماده و دستهای پینه بسته از کار؛ در زمینی آماده و نگرانِ میزبانیِ دم به دمِ باران و آسمان.
sdrsd@ ۱۲:۵۳ 0 comments